دُرِ سُفته: سی و چهار- دری

ز شعرِ دلکشِ حافظ کسی بوَد آگاه
که لطفِ طبع و سخن گفتنِ دری داند
حافظ-

*
به ادامهء دُرِ سُفته: سی و سه – به هر زبان که تو دانی
و به مناسبت اینکه امروز در اخیر یک جلسه من به یک جلدِ جیبی دیوان حافظ دست بردم و از لطفِ زبانِ دری لافیدم و بافیدم – با بادِ صبا امشب- و این مصراع را قرائت کردم

*
راستی آن یکی که زنده یاد قهار عاصی در وصفِ این زبان سروده هم محشر می کند

گل نیست، ماه نیست، دلِ ماست پارسی
غوغای کُه، ترنمِ دریاست پارسی

باری چندی پیش در نیمشبی جوانی از تبارِ عیار مردانِ خراسانِ بزرگ این شعر را از مطلع الی مقطع از یاد خواند و حالتی گذشت که نپرس

Advertisements

~ by safrang on December 1, 2008.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

 
%d bloggers like this: