نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه

هشتصد سال از تولد خداوندگار بلخ گذشت

*

گفتم که رفیقی کن با من که منت خویشم
گفتا که بنشناسم من خویش زبیگانه

گفتم زکجایی تو تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه

*

آتشي از عشق در جان برفروز
سربه سر فكر و عبادت را بسوز

*

چه تدبير، اي مسلمان كه من خود را نمي دانم
نه ترسايم، يهوديم، نه من گبرم، مسلمانم

نه شرقيم، نه غربيم، نه علويم، نه سقليم
نه از اركان طبيعيم، نه از افلاك كيهانم

نه از هندم، نه از چينم نه از بلغار و ستينم
نه از ملك عراقينم، نه از خاك خراسانم

نشانم بي نشان باشد، مكان لا مكان باشد
نه تن باشد، نه جان باشد كه من خود جان جانانم

دويي را چون برون كردم، دو عالم را يكي ديدم
يكي بينم، يكي جويم، يكي دانم، يكي خوانم

Advertisements

~ by safrang on October 1, 2007.

2 Responses to “نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه”

  1. و در هشتصد زندگی خود مولانا، در میان دل های فرزانگان، دیوانگان، عشاق از هند و چین و بلغار و.. خانه کرده است. حرفهایش هنوز تازگی دارد و انسان را به خرد، مدارا و عشق می خواند.. شاد باد روح او.. و خدا به ما همت بدهد که پیام او را بهتر بدانیم.

  2. !حاشا که چنین باد

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

 
%d bloggers like this: